وقتی یه صبح پاییزی بیدار شودی و از سفیدی درختا فکر کردی که برف باریده و دیدی نه خبری نیست فقطا همه چی بخاطر-۱۰ درجه بودن یخ زده بپر سر جات پسرکتم ببر پیش خودت و یه چرت حسابی بزن و از نفس های پسر کوچولوت گرم شو.
وقتی n بار در روز پسرت جوراب هاش رو آورد و با تایید و تشدید گفت که حتما حتما لباسهای شازده رو تنش کنین و توی راه پلهها هم که شده بگردونیدش.
وقتی دیدین که تخت پسرک خوشگلتون چند روزیه که تبدیل شده فقط به یک محل برای بازی و سرگرمی حتما بدون دغدغهٔ خاطر بیارین پیش خودتون بغلش کنین باهاش حرف بزنین(ترجیحا حرفا نه قصه اینجوری بهتره)و اجازه بدین با مژههای شما بازی کنه و بخوابه ببینین چقدر به خود شما هم میچسبه.(مسولیتشم با من ،هیچ مشکلی وجود نداره).
وقتی یه پسر دارین که عاشق هر نوع پرنده یی هست و هر نوع تبلیغ و فیلمی که پرنده توش داره،مخصوصاً انیمل پلنت هم که باشه،باهاش کیف میکنه و هر جای خونه که باشه تا ثانیهٔ اول از صدای اون برنامهرو بشنوه با دستش بال میزاه حتما شما هم پرنده بشین باهاش و دو تایی با بال های گشوده بدویید طرف tv.
یه چند وقتی که حس زیبای باتریهای در حال شارژ رو حس میکنم که بد از نوش جان کردن شارژ از قرمز به سبز تبدیل میشن،،جریان از این قراره ک وقتی خیلی خسته میشم و شارژم خالی میشه ولو میشم وسظ پذیرایی،اونوقته یک عدد امیر لوس خوردنی میاد پیش ماماما(اینجوری صدام میکنه)و کلی بوس ونازی نصیبم میکنه این وقتاست که منم شارژم پر میشه و تازه حس باطری هارو در میابم.البته این وسطها گهی خیلی آروم موهای من رو هم میکشه ولی یواشکی نگاهم میکنه و خودش میدونه که این کار ممنو ع هست ،خودش به خودش میگهnejjjjjjjjjjjjjjjjjjjj.
وقتی به امیرم میگم مامانی وقت غذاست تند دستاشو بهم میماله که یعنی وقت دست شستنه و بعد از تموم کردن غذا هم وقتی من میگم الهی شکرت سقف رو نگاه مکنه و بلند خدارو صدا میکنه و براش آواز میکنه و دستشم میشوره.
چند روز پیش tv روشن بود و وقت اذان بود یهو دیدم امیر هم مثل اوازخوندن ولی بلند تر از صدای موذن داره میخونه ولی با همون ریتم.
صدای گاو خیلی باید خشن باشه واتا جایی که نفس داره حتما مااااااااااااااا رو میکشه ولی پیشی نه دیگه ،ملوس چشما ریز.دهان غنچه دستا بهم چشبیده و صدای پیشی در میاد.
عسل من به اسب میگه اس.
به tv میگه تی ییییی.
به تخت میگه ته.
کمربند صندلی غذاش رو میگیره دستش و میگه پی پی کووو کووو کووو همون پیتکو پیتکوی خودمونه.
تو لغاتهای سوئدی هم تیتا)(titta) یعنی نگاه کن.
لپپپاا همون لامپا (lampa)یعنی لامپ.
بیییی یعنی همون بیبی.(baby)
پسرم ۲ روزه هر کی رو میبینه میگه hej hej (سلام میکنه)
نیی یعنی همون نینی.
پو یعنی هاپو.
صدای گوسفند رو هم میگه ماااااع ع ع آخرشم خیلی قشنگ صداشو میلرزونه.
عاشق پرندههای سفد و کانگوروست.
وقتی سمت یه چیز خطرناک میره خودش نگاهم میکنه و میگه ییزززززززززز(جیز).
دیروز یک ربع عکس خاله بنفشه رو نگاه میکرد و باهاش حرف میدز و آخرشم غر زد .
بچم از روزی که عکسش رو تو مجله شهرزاد دیده داره امضا تمرین میکنه و با مداد شمعیاش همه جا خط میکشه.
پسرم میتونه تو بیرون ریختن خریدها از کیسهٔ به ما کمک کنه.
میتونه با دوست دوران بچگیش که همون آقای جارو برقی باشه کلی خوش بگذرونه.
میتونه به صفحهٔ تلویزیون خاموش تکیه بده و دستور آهنگ قری بده.
میتونه کتابهای ۱۰۰۱ بار خوندش رو وقتی مامان میگه برو اونیو بیار که مثلا خرگوش داره بیاره .میتونه شوتهای محکم به توپش بزنه.
میتونه لیوانش رو خودش بگیره و شیر بخوره با تسلط کامل.
میتونه یواشکی یه گوشه ای خرابکاری کنه و تا صدای مامان رو میشنوه سریع بیاد پیشش و بهش بخنده و با اشاره دستش بگه nejj nejjj.
امیر من کف پارکت رو دستمال میکشه.و دوست داره آب میوه و میوه رو باقاشق بخوره ولی غذا رو با دست بخوره (البته نه همیشه).
امیر من خیلی پیشرفتهای دیگه هم داره که اینا همه از معجزات ۱ سالگیه.
برای امیرم...عسل مامان این روزا هر جا که میریم درختو چراغو شورو وشوق و وتو هم کلی دوست داری،امسال دومین ساله نو مسیحی که تو پیش ما هستی عزیزم،امیرکم زندگی همیشه نورانی نیست ،پر از زرق و برق نیست ،پس عزیزم همیشه با چشم های باز به جلو برو که مبادا تو تاریکی ها پاهات بلغزه،من و بابا عاشقتیم و تا جایی که لازم باشه همراهتیم.
پی نوشت۱...این پست رو یک مامان بهاره سرماخورده نوشته با ی تن کوفته.
پیی نوشت۲...عسل جان مامان باربد جیگرم من نمیتونم برات ایمیل بفرستم،نمیدونم چرا امیدوارم که اینجارو زود بخونی،عزیزم من خیلی تحقیق کردم در مورد واکسن انفولانزا هم نوعهای آمریکایی و انگلیسی که اصلا داره جمع میشه ،در مجموع خود پزشکها هم میگن نزنید بهتره چون عوارضش بیشتر از خود مریضیه.حالا باز هم خودت پرس و جو کن

چند روزیه که امیر خودش این سویی شرت رو میاره که تنش کنم اگه لباس دیگه ائی تنش کنم قبول نمیکنه
